اهمیت زمان در علوم انسانی از منظر ویلهلم دیلتای
برای علوم طبیعی زمان یک صورت مجرد ایدئال است، حالآنکه برای علوم انسانی یک محتوای کیفی است. زمان چونان پیشرَوی در آینده است و همواره «حاوی یادِ آن چیزی است که لَختی پیش اکنون بوده است». رابطهی میان گذشته و اکنون به منبعی تبدیل میشود برای مقولهی معنا که مقولهی اصلی تاریخی دیلتای [1] است. اکنون هرگز صرفا بهمعنای امر مشاهدهپذیر نیست و تنها به میزانی قابلفهم است که گذشتهْ اکنونِ خود را در آن ابراز کند. وقتی اکنون زیسته شود «ارزش مثبت یا منفی واقعیاتی که در آن انباشته شدهاند بهواسطۀ احساس تجربه میشود. و وقتی ما با آینده روبرو میشویم، مقولهی قصد بهواسطهی یک نگرهی برونفکنانه سربرمیآورد». معنا، ارزش و قصد سه مقولهی محوری علوم انسانیاند و هر یک بهطرز ویژهی خود به زمان مرتبط میگردند. آنچه در نزد حس ارزشمند است بر اکنونِ گذرا تمرکز دارد، اما بهنزد اراده در اکنونْ همه چیز تمایل دارد تابع هدفی در آینده باشد. فقط مقولهی معنا میتواند اکنون را به حضوری که دربردارندهی گذشته است بسط بدهد و بر مجاورت صِرف یا تبعیت جنبههای مختلف زندگی از یکدیگر فائق بیاید. فهم معنا متضمن درایت فراگیر معرفت تأملی است که میکوشد شناخت را به ارزشیابی ربط دهد و اهداف را متعیّن گرداند. [2]
[1] Dilthey
[2] Makkreel, Rudolf, "Wilhelm Dilthey", The Stanford Encyclopedia of Philosophy (Spring 2021 Edition), Edward N. Zalta (ed.)
کلمات کلیدی: ویلهلم دیلتای، علوم انسانی، هرمنوتیک